![]() |
![]() |
|
|
شاعر که می شوی نبض دقایقی شاعر که می شوی انگار عاشقی از عشق می گویی از ماجرای یار شاعر که می شوی آیینه ی دقی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 16:10 توسط فربد |
|
|
باران که نه, حال و هوایم تگرگ می شود
صحبت که از گل و باغ و برگ می شود گنجشک هم انگار خودکشی می کند سهم شقایق همیشه مرگ می شود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:56 توسط فربد |
|
|
بسته ی سیگار خالی بد بود
بوسه ی حالی به حالی بد بود چه دمی داشت هوا در اینجا زندگی در این حوالی بد بود تو که با تنت بهاران داری در نبودت گل قالی بد بود لب دریا یک غزل دلتنگی آن ترانه ی شمالی بد بود آمدی, اما نه بالی نه پری اینکه تو بی پر و بالی بد بود رنگ موهای تو "ارکیده" شده ست مگر آن رنگ زغالی بد بود؟ تخت خوابی که همیشه با تو ... بی تو اما, تخت خالی بد بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:41 توسط فربد |
|
|
کوچه های شهر, تنها از تو می گوید سخن
گم شدن در گرمی آغوش تو یعنی وطن هر قدم با تق تق این کفش های نخ نما یادگاری است برایم. یادگار از تو و من کام هر سیگار "مگنا" در سکوت کوچه ها یک سوال است برای من که آیا این زن ... او مرا داشت فقط یا اینکه باز... عرضه می کرد تنش را به هزاران دامن روزها تکرار می شود همین تکراری مثل هر سال که فستیوال "کن" پوست این کوچه ها با کفش من بیگانه نیست هرقدم فریاد می زند که دل از او بکن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:13 توسط فربد |
|
|
گاهی دور و گاهی نزدیکی شما
گاهی روشن گاهی تاریکی شما گفته بودم توی این دنیا تکی می دونستم که تک پیکی شما
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 23:26 توسط فربد |
|
|
اولین بار که مهمان تو بودم نفس و آرامش و جان تو بودم اولین بار که دیدمت در آن پیراهن آن شبی که می لمیدی در من اولین بار تو با موی رها اولین وعده ی دیدار ما اولین بار تنم با تن تو ... قصه ی دست من و دامن تو اولین بار تنم در تن تو آن حریر تن و آن ساتن تو اولین دست تو را می گیرم جمله ی بی تو اگر ... می میرم اولین دیدن تو بی روسری اولین بار که تو تاج سری اولین بوسه ی بی شرمانه آن شب نگاه تو مستانه اولین قرار با طعم شرم اولین بوسه ز لبهای گرم سر تو آهسته روی شانه اولین قدم زدن تا خانه اولین پیام کوتاه تو "اس ام اس"های پر از آه تو اولین آرایشت برای من تخت خوابت پاتق و سرای من اولین بیدار ماندن تا سحر قصه ی "احمد" و "پریا" با "سحر" *** اولین بار تمام من بود نام تو کنار نام من بود اولین ای کاش تکرار شود اولین های تو بسیار شود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 20:40 توسط فربد |
|
|
چیزی شبیه تو یک استکان نفس
من قانعم همین کفایت است و بس دو فنجان چای یکی دو تا کتاب تمام من تویی! تو یعنی همه کس
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 14:24 توسط فربد |
|
|
روحم گرسنه است شعری بگو پدر محتاج دشنه است شعری بگو پدر دستت رفیق بند پایت شریک خار اینها بهانه است شعری بگو پدر ای با اصالتم! سهمم ز عشق تو دنیای طعنه است شعری بگو پدر پوتین پاره ات سربند یا حسین زیباترین صحنه است شعری بگو پدر صدای یا حسین در شب حادثه آری ترانه است شعری بگو پدر در روزگار نو بی خاک پای تو شعرم چه کهنه است شعری بگو پدر
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 23:48 توسط فربد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1391 آبان 1390 |
| پیوندها |
|
امیر سنجوری مرتضی پارسا |
|
RSS
|